|
شامگاه یکم دیماه ,شب یلدا
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 19:28
شب یلدا یعنی شب با هم بودن! شبی که معمولا خانواده ها دور هم جمع می شوند و با میوه و آجیل و شیرینی از هم پذیرائی می کنند و این بلندترین شب سال را ( که معمولا شب سردی است!) با گرمای مهر و نیکی در کنار هم نیک می گذرانند یلدا را شب چله بزرگ هم گفته اند. نیاکان پاکمان در این شب آتش می افروختند تا از سیاهی شب بکاهند و گرما و نور را جایگزین آن کنند.در گذشته این شب را پایان سیاهی و آغاز زایش آفتاب می دانستند! به راستی چه نیکو گفته اند! هموطنان ما ,در این شب یاد از غزل خواجه شیراز می کنند و بانگ رسای شاهنامه پیر توس را سر می دهند بیاید ما نیز همه با هم یکصدا در شب یلدا شاهنامه به دست بگیریم و اشعار این ابر کتاب پارسی که خط به خط آن فریادیست بر سر تازیان و بیداری ایرانی را با هم زمزمه کنیم بیائید یادی ازشعر خوش حافظ شیراز کنیم بیائید با هم یلدایی زیبا داشته باشیم! از آنجا که دوستانمان در وبلاگ های خود مطلب ها در مورد یلدا نگاشته اند ما سخن را همینجا کوتاه میکنیم و پرگار سخن را به حافظ شیراز می سپاریم و با غزلی از او قلم را در قلم دان گذاریم.یلدا فرخنده باد!
بر سر آنم که گر ز دست بر آید دست به کاری زنم که غصه بر آید خلوت دل نیست جای صحبت اضداد دیو چو بیرون رود فرشته در آید صحبت حکام ظلمت شب یلداست نور ز خورشید جوی بو که بر آید بر در ارباب بی مروت دنیا چند نشینی که خواجه کی به در آید ترک گدای مکن که گنج بیابی از نظر ره روی که در گذر آید صالح وطالح متاع خویش نمودند تا که قبول افتد و که در نظر آید بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر باغ شود سبز و شاخ و گل بر آید غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست هرکه به میخانه رفت بی خبر آید
تاریخ ما
پنجشنبه هشتم آذر 1386 13:29
اگر تاریخ ما بر ما نشان ها ز کوروش داده تا ستارخان ها نه تنگستان که از استان به استان نشانی داده از میهن پرستان در ایران, رادمردان, سربداران به دار آویخته , یا تیرباران نشانی از مقدس نامه ماست نشان از صاحب شهنامه ماست همان کو تا کتابش باز فرمود سخن را اینچنین آغاز فرمود: "به نام خداوند جان و خرد کز این برتر اندیشه بر نگذرد هر آن چیز که اندر جهان سودمند کنم آشکار و رهانم ز بند تو را پاک یزدان نگهدار باد دلت شاد اندیشه بیدار باد بدان را ز بد دست کوته کنیم روان را سوی روشنی ره کنیم" سفارش ها نصیحت ها همین بود؟ وصیت های پیر توس این بود؟ به ما فرمود وی هر ساله هر سال پس از طی هزار و چهارصد سال به اعرابی که بر ما حمله بردند ز ما کشتند و بر آتش سپردند سیه پوش بر آنها سینه زن باش؟ قمه بر سر زن و زنجیرزن باش؟ به سرکوبان عباس جوان باش و خود پیر خرف نوحه خوان باش؟
شعر از : مسعود صدر با سپاسی بیکران از او
|
|