|
سفرت به خیر اما...
شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 14:20
یاران ، دوستان و همراهان کیش مهر امروز با کمی تاثر این مطلب را می نگارم. ما بنا به دلایلی مجبوربم وقفه ای کوتاه در نگارش مطالب کیش مهر داشته باشیم. بخاطر بازگشایی دانشگاه ها و مسائل مربوط به آن.اکنون که این متن را می نگارم مهرگان گرامی به سفر رفته و بازگشتش مدتی طول خواهد کشید. البته در طول این مدت از راه دور من را کمک خواهد کرد. برایش سفر خوبی آرزو می کنم و امیدوارم این دوری راهگشای راهی تازه باشد. سفرت به خیر اما تو و دوستی خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذستی به شکوفه ها به باران ، برسان سلام مارا..... کیش مهر با وقفه ای کوتاه احتمالا دو هفته ای بار دیگر به روز خواهد شد. اما اینبار مهرگان گرامی از راه دو من را حمایت خواهد کرد. برایش بهترین ها را آرزو می کنم. به امید روزهای روشن نگارش یافته توسط جاوید در بیست و چهارم شهریورماه ۱۳۸۶
نجوا
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 11:45
آه ای صدای زندانی آیا شکوه یاس تو هرگز از هیچ سوی این شب منفور نقبی به سوی نور نخواهد زد؟ آه ای صدای زندانی آه ای آخرین صدای صدا ها... فروغ فرخزاد
منم دختری از نژاد آریایی
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 11:44
دیشب اشک ریختم برای دختر بودنم برای دختر متولد شدنم.امشب برای اولین بار از جنسیتم متنفر شدم دیشب برای آریایی بودنم گریستم. برای واژه ای که معنایش کمرنگ شده.گریستم برای دختری از نژاد آریایی که روزبه روز تبدیل می شود به دختری از نژاد عرب!همانانی که فرهنگ و تاریخمان را نابود کردند همانانی که خداوند را به تمسخر گرفتند و روزبه روز این صفت به من تزریق می شود. آری تزریق میشود توسط پدرم!! پدری که فرزند نا اهل خود را به جرم نداشتن پدری صالح به دار می آویزد،پدری که فرزندان اهل فکر و اندشه خود را که معترض به تربیت پدر نا اهل اند تیر باران می کند و مرا از ترس برادران گنه کارم که خود مسبب تربیت آنان است در خانه حبس کرده! و خواهران و برادرانم را که بی چون و چرا مطیع او شدند در آغوش سرد و بی روح خود نوازش می کند. امشب گریستم اما نه برای آزادی های از دست رفته ام نه برای اینکه به جرم دختر بودن مرا حبس کرده اند برای خواهران و برادرانم. برای آنان که تنها ارزو یشان داشتن پدری مهربان بود که عاشقانه بر سر آنها دست نوازش بکشد وبه این جرم تیر باران شدند. گریستم برای خواهران و برادرانم که سرشتشان پاک بود برای آنان که رفتار بد پدر در دل آنان عقده شد و به دار آویخته شدند.آه که اگر پدر قدری مهربان بود... اما من دختر 18 ساله سرکش در خود می سوزم.میدانم که قدرت پدر غیر قابل وصف است توان رویایی با آن را ندارم. در کنار اتاق کوچکم حبس شده ام ، روز ها ترک های دیوارش را می شمارم که روز به روز بیشتر می شود و شب ها از وحشت ویران شدن خانه با شکوهمان خواب به چشمانم نمی آید. آه که از کودکی آرزو داشتم معمار شوم،معمار شوم که ترک اتاقم را ترمیم کنم و اسمم را بر سنگریزه ای بنویسم ودر دیوار خانه جای دهم کنار سنگ های بزرگی که نیاکانم با عشق و تلاش و اندیشه بر روی هم قرار دادند و این خانه با شکوه را بنا کردند.افسوس که آن ترک اکنون به چندین ترک تبدیل شده و پدر مجالی برای معمار شدن من نمی دهد. دلم گرفته!چند سالی است که در خانه با عظمت ما لبخندی و شادی و سعادتی نیست.کشتن فرزندان نا اهل برای پدر به تفریحی تبدیل شده که با آن احساس افتخار می کند و افتخار خود را به دوستان و آشنایان و حتی فرزندان خود معرفی می کند و باد به غبغب می اندازد و می گوید "فرزندان من پاک دامن ترین و مطیع ترین فرزندان دنیا هستند آنان را طوری تربیت کر ده ام که در حضور من کلمه ای بر زبان نمی آورند آنان در همه حال پشتیبان من هستند" اما خبر ندارد مدت هاست فرزندان او عصیان کرده اند ، فریاد کشیده اند و بیدار شدند مدت هاست که پرده های خانمان را کنار زدیم، شکنجه های پدر را مدت هاست که همسایگان دوستان و دشمنان نظاره می کنند. به دور از چشم پدرمان از نیاکانمان پرس و جو کرده ایم وبه آنان افتخار می کنیم دانسته ایم که پروردگارمان عقل رابه ما عطا کرد تا اختیار کنیم،دانسته ایم که پروردگار ما خود به ما آموخت که بگوییم من عصیان می کنم پس هستم، من فکر می کنم پس هستم. نشان خواهیم داد که عصر زور و جبر به پایان رسیده و نخواهد توانست در مقابل اندیشه و فکر خدادادیمان مقاومت کند.
ساخت آبراه سوئز به فرمان داریوش بزرگ
شنبه هفدهم شهریور 1386 11:49
بیشینه عمیق و کهن مهندسی ایرانیان باستان, با مشاهده ابنیه بر جای مانده از زمان هخامنشیان و پارتیان و ساسانیان در مناطق مختلف بخوبی نمایان است.از جمله دستاوردهای مهم به جای مانده از زمان هخامنشیان ایجادآبراهی جهانی به سرپرستی مهندس (( ارتاخه )) هخامنشی است که به فرمان داریوش بزر انجام گرفت و افتخار آن برای همیشه به ما ایرانیان تعلق دارد. داریوش بزرگ با توجه به اهمیت فراوان راههای آبی (به ویژه بین ایران و مصر ) و با هدف نظامی , در قرن دوازدهم ق.ه دستور داد تا آبراهی میان دریای سرخ و دریای مدیترانه از راه نیل ایجاد شود.در این صورت کشتیهای ایرانی می توانستند از آن آبراه به راحتی عبور کنند و راه کوتاهی بین ایران و مصر از طریق دریا ایجاد می شد. این آبراه امروزه به سوئز مشهور است. به یادبود این کار بزررگ به دستور داریوش , لوحی سنگی با خطوط میخی پارسی و عیلامی و مصری در نزدیکی آبراه نصب شد. در بخشی از این کتیبه آمده است : " من پارسی ام و به وسیله پارسیان , مصر را گرفتم. امر کردم این آبراه را بکنند از رود نیل که در مصر جاری است تا دریایی که از پارس بدان روند و کشتیها از مصر با این آبراه به سوی ایران روان شدند , چنانکه اراده من بود."
اهورامزدا
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 19:49
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 19:29
بندم اگر چه خود بر پای نیست سوز سرودن اسیران با من است و امیدی خود به رهاییم ار نیست دستی هست که اشک چشمانم را می سترد و نویدی خود اگر نیست تسلایی هست چرا که مرا میراث محنت روزگاران تنها تسلای عشقی است که شاهین ترازو را به جانب کفه ی فردا خم میکند/- احمد شاملو
ایران
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 14:36
ایران ایران خواهد ماند و نخواهد مرد.ایران در نظر من چونان سنگ خارایی است که موج های دریا آن را به ژرفا رانده اند. انقلاب های جوی آن را به خشکی انداخته اند .رودی آن را با خود برده و فرسوده کرده است.تیزی های آن را گرفته و خراش های بسیاری بر آن وارد آورده ولی این "سنگ خارا"پیوسته همان است که بود. اینک در اواسط دره ای بایر آرمیده است.زمانی که اوضاع بر وفق مراد باشد آن سنگ خارا گردش خود را از سر خواهد گرفت.
کنت دوگوبینو بر گرفته از وبلاگ
آیا می دانید؟
دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 2:23
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .
منبع : حزب پان ایرانیست
ترانه ای زیبا به یاد ایران
شنبه دهم شهریور 1386 23:23
قلب من یادگار محبت شماست
زنده یاد فریدون فرخزاد
شنبه دهم شهریور 1386 15:19
وقتی عقیده عقده خوانده میشود و نور چراغ در آب ٬ مهتاب تلقی و متانت زمین زیر برف یخ میزند نان از یتیم می دزدیم و می فهمیم دزد اشتباه چاپی درد است!
متن منشور آزادی( حقوق بشر) کوروش بزرگ
شنبه دهم شهریور 1386 0:45
نوید حقوق بشر کورش در قرنی که جهان برای دستیابی به صلحی پایدار هنوز دست و پا میزند: اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم : من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
به یاد پاسارگاد
شنبه دهم شهریور 1386 0:37
سینه ام را سپر تیر بلا میسازم ترانه ای از آقای ضیا با سپاس از IRANSONG.com
یک واقعیت جالب!!!
جمعه نهم شهریور 1386 13:37
یك نمونه دیگر از ارزشهای ایرانی كه خود ما آنرا نمی شناسیم رداي فارغ التحصيلي است. لابد تا به حال شما هم دیده اید وقتی یك دانشجو در دانشگاههای خارج می خواهد مدرك دكترای خود را بگیرد، یك لباس بلند مشكی به تن او می كنند و یك كلاه چهارگوش كه از یك گوشه آن یك منگوله آویزان است بر سر او می گذارند و بعد او لوح فارغ التحصیلی را می خواند. هنگامي كه از ما سوال مي شود كه این لباس و كلاه چیست؟ پاسخ مي دهیم این لباس شیطونك است كه اینها تنشان می كنند! اما هنگامي كه از يك اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی سوال شود این لباس چیست كه شما تن فارغ التحصیلانتان می كنید؟ می گویند ما به احترام «آوی سنت» (پور سینا) پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین می پوشیم. آنها به احترام «آوی سنت» كه همان «ابن سینا»ی ماست كه لباس بلند رداگونه می پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود می كنند. آن كلاه هم نشانه همان دستار است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دستار آویزان می كردیم و به دوش می انداختیم. در اروپا و آمریكا علامت یك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سینا می گذارند، ولی ما خودمان نمی دانیم. باورتان می شود؟ با تشکر از دوستان در وبلاگ
بیا با ما بگو پاینده ایران
چهارشنبه هفتم شهریور 1386 21:19
شبی دل بود و دلدار خردمند /دل از دیدار دلبر شاد و خرسند استاد مصطفی بادکوبه ای
کاوه آهنگر
چهارشنبه هفتم شهریور 1386 16:46
شما با شنيدن نام آهنگر بياد چه چيز می افتيد؟ چه کيفيتی در ذهنتان جان می گيريد؟ و در آخر، اين آهنگر قديمی که ما اينهمه از آن می شنويم و در کتابها ازو می خوانيم؛کيست؟ براستی کيست! او با چرم و سندانش در کجای تاريخ و فرهنگ ما يا بهتر بگويم تاريخ فرهنگی ما ايستاده است. چه ميکند و چرا هنوز پس از هزاران سال هنوز نمرده است! اما نخست٬ بهترست از پيشه ی آهنگران ياد کنيم.
آهنگر، قهرمانيست «تمدن ساز» که رسالت بزرگی همچون بازسازی کاينات؛ سازماندهی دوباره ی دنيا و افشای اسرار فرهنگ بر آدميان را بر عهده دارد. او هميشه-قهرمانيست که دقيقا ميداند کی و کجا بميدان بيايد و ضد قهرمان دوران را از بيشه بدر کند. ايرانيان از آنجا که همه و همه شان ذهن تاريخی دارند و تاريخ را ميفهمند٬ کاوه ی (آهنگر) را دوست ميدارند و ميشناسند و البته تحسينش ميکنند. آهنگر با نقش استوره ای خود که با (چيرگی بر آتش) آغازش کرد و در سراسر دنيا اين تجربه ی بنيادين بشر را در «چيرگی و از آن خود کردن يک نيروی برون انسانی و مقدس» گستراند قابل احترام است. و نزد کسانيکه آتش پديده ايست سپندينه و ايزدی ؛ چه بسا ارزش و احترامش نيز بيشتر است. قدرت «تغيير» و تبديل که در هر شعله ی آتش نهفته است از سوی فرهنگ های گونه گون و بويژه گل سرسبد همه ی آنها ايران؛ بعنوان عاملی برای همه گونه پاکسازی مورد «شناسايي» و احترام قرار گرفت. از سوی ديگر؛ کاوه ی آهنگر هميشه دمخور با آتش و برافروزنده ی هميشگی آن و از سوی ديگر کنترل کننده ی آنست. آتشی که خدايان از آن بر خاسته اند.آتش سپند؛ آتش افشاگر؛ آتش گناهسوز پاک کننده؛ دگرگونساز و اعتلا بخش.آنکه «آزمون آتش» را از سر ميگذراند و خويشتن را به شعله های فروزانش ميسپارد؛ ديگر فردی همانند سايرين نخواهد بود. او ديگر تمام وجود خود را بسوختن داده است . پس ديگر هيچ آتش و اژدهايی بر او کارگر نخواهد افتاد و تنها هموست که توان دارد تا جام و تخت ربوده شده را از اهريمن باز ستاند. از همان زمانها بود که آهنگر ماهيت آتشين يافت. کسيکه بسبب ماهيت و کيفيت حرفه ی ويژه خود نقشی اجتماعی را متناسب با آتش نيز دريافت می دارد. براستی چرا هيچکس ديگری بجز او نبود تا بتواند «شعله بکشد» و غريوش پوستين «شاه دروغين» را پاره کند؟! از سوی ديگر آن آتش روشنی بخش که در دل تاريکی ها و در دکان او می سوخت نويد گر يک روشنايی نيز بود. چيزی که ميتواند همه ی چشمها و هوشها را بخود مشغول دارد. تا بتواند وظيفه ی انتشار نور را به اعماق تاريکی ها به انجام رساند. سر انجام؛ آهنگر-قهرمان ما با قدرت دستان و نگاههای خيره بر آهن گداخته ؛ همچنان ضربات آهنگينی را بر پيکر «پولاد زمان» فرود می آورد . او آهسته و پيوسته کار ميکند و آهن گداخته که نماد «طبيعت» ست تسليم ضرباهنگ آهنگر ميگردد.
نیم نگاهی به درفش کاویانی
سه شنبه ششم شهریور 1386 0:40
درفش کاویانی، درفش کاویان، درفش کابیان، درفش کافیان، درفش کاوان، اختر کاویانی، علم فریدون، درفش معروف ایران از عهد قدیم تا پایان ساسانیان که به گفتهء مورخین هزار هزار (یک میلیون) سکهء طلا ارزش داشته است. نخستین اشاره در تاریخ اساتیر ایران به وجود پرچم، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آژی دهاگ (ضحاک) بر میگردد. در آن هنگام کاوه برای آن که مردم را علیه ضحاک بشوراند، پیش بند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبید و فریدون را بر تخت شاهی نشانید فریدون نیز پس از آن فرمان داد تا پاره چرم پیش بند کاوه را با دیباهای زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهی خواند و بدین سان درفش کاویان پدید آمد. محمد بن جریر طبری در کتاب تاریخ خود به نام الامم یران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانهای ویژه بر روی آن وجود داشته باشد. درفش کاویان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاریخ تا پیش از حمله اعراب به ایران، بویژه در زمان ساسانیان و هخامنشیان پرچم ملی و نظامی ایران را درفش کاویان میگفتند.و الملوک مینویسد: درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده، به درازای دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است ۶۰ سانتی متر به حساب آوریم، تقریباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول میشود. به روایت اکثر کتب تاریخی، درفش کاویان زمان ساسانیان از پوست شیر یا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوری بر روی آن باشد. هر پادشاهی که به قدرت میرسید تعدادی جواهر بر آن میافزود. به هنگام حمله اعراب به ایران، در جنگی که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاویان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور «بهارستان» نزد عمر بن الخطاب خلیفه مسلمانان، بردند وی از بسیاری گوهرها، دُرها و جواهراتی که به درفش آویخته شده بود دچار شگفتی شد و به نوشته فضل الله حسینی قزوینی در کتاب المعجم: « امیر المومنین سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانیدند » با سپاس از دوستان در سایت ویکی پدیا
شادباشی برای پارسیان
یکشنبه چهارم شهریور 1386 15:11
جشن شهریورگان بزرگداشت مهر و نیکی برای پارسیان سراسر ایران زمین خجسته باد
از طرف جاوید و مهرگان
نبرد نابرابر پارسیان و تازیان
یکشنبه چهارم شهریور 1386 1:34
اثر تاریخی آرامگاه فیروزان (ابولولو) مظهر مقاومت ایرانیان در دوران تجاوز اعراب به ، به سفارش کشورهای عربی ویران خواهد شد. مقبره فیروزان که در بین عوام به عنوان مقبره امامزاده ابولولو مشهور است و در شهر کاشان از استان اصفهان قرار دارد به دستور حکومت اسلامی ویران می شود. روز سه شنبه بیست و ششم ژوئن جمعیت کثیری از ایرانیان در مقابل فرمانداری اجتماع کرده و به تخریب یکی از میراث های تاریخی ایران اعتراض کردند. اثری که در واقع نماد مقاومت ایرانیان در برابر مهاجمان عرب در قرن هفتم میلادی بوده است. برخی نیز او را یکی از بزرگان شیعه و صوفی گری می دانند. آرامگاه ابولولو آرامگاه سرباز گمنام یا به نامی است که برای نجات ایران با اعراب مهاجم جنگید مدت هاست که شایعه ویران کردن آرامگاه فیروزان یا ابولولو در ایران بگوش میرسد . این شایعه در 2-3 هفته پیش با بستن درهای آرامگاه به روی بازدیدکنندگان و توریست ها جدی تر شد و اکنون که مرکز پژوهش های باستانشناسی وابسته به مدرسیه مطالعات شرقی دانشگاه لندن رسما اعلام کرده که دولت ایران قصد ویران کردن این اثر تاریخی و باستانی را دارد، میشود قبول کرد که بار دیگر سازمان میراث فرهنگی ایران و دولت وقت دست به تخریبی کاملا عمدی زده است.. این تخریب این بار به سفارش کشورهای عربی است. آنگونه که مرکز پژوهش های دانشگاه لندن میگوید، دولت ایران پس از مذاکراتی که با نمایندگان کشورهای عربی در گردهم آئی (دوها) داشته قبول کرده که به خواست آن ها این اثر تاریخی و ملی ما را ویران کند. مقبره فیروزان که در بین راه کاشان به شهر فین واقع است شامل یک حیاط، یک ورودیه، یک گنبد مخروطی با کاشیکاری فیروزه ای و سقف های نقاشی شده است. تاریخ اصلی ساختن بنا مشخص نیست اما میدانیم که در نیمه دوم قرن چهاردهم کاملا " بازسازی شده و سنگ قبر جدیدی نیز بر روی مزار او قرار داده شده است. راستش اصلاً نمیدونم چی بگم اما این یکی از هزاران لطف هایی است که دولتمردان ما روزانه در حق آثار باستانی و تاریخمان می کنند.این موضوع چیز تازه ای نیست. اما سوال این است که آیا کاری از دست ما جوانان ساخته است؟
ویران مکن
شنبه سوم شهریور 1386 12:18
ویران مکن هان خورشید مرا ویران مکن نور امید مرا ویران مکن
سایه ی بید مرا ویران مکن
شیر و خورشید مرا ویران مکن
بوسه ی عید مرا ویران مکن دولت دید مرا ویران مکن
کاخ جاوید مرا ویران مکن
مهر و ناهید مرا ویران مکن
تخت جمشید مرا ویران مکن
می دانی من ایرانیم
شنبه سوم شهریور 1386 11:57
چشم مخملی من زنده یاد خسرو گلسرخی با تشکر از دوستان در سایت کانون تاریخ ایران
به بهانه جشن شهریورگان
شنبه سوم شهریور 1386 0:29
فرخنده باد بر ایرانیان نیک اندیش این جشن بزرگ پارسی شهريور روز از شهريور ماه مي باشد که روز چهارم ماه است (به تقويم هجري۳۰امردادماه) و به نام امشاسپند تواناي خشترا يا شهريور مي باشد جشن شهريورگان است . بر گرفته از سایت امرداد
اتودی درقرمز لاکی ذهن
پنجشنبه یکم شهریور 1386 14:3
خیلی تلاش کردم،خیلی خط زدم و دوباره نوشتم،قلمبه سلمبه نوشتم و پاره کردم.یک عالمه فکر کردم که با چه لحن سنگین و فخیمی باید هدف از ایجاد این وبلاگ رو برای دوستان جدیدم توضیح بدم،با چه لحنی بگم من و دوستم برای چی این کار رو شروع کردیم. تا حالا زیاد نوشتم اما برای خودم،برای سبکی دل و مغزم. اما حالا می خوام بگم که حس می کنم وظیفه ای دارم،وظیفه ای که به عنوان نوع انسان بر دوشم گذاشته شده.خلاصه به این نتیجه رسیدم که این حرف رو از ته دل بزنم پشت کلمات قایمش نکنم راحت بگم،ساده بگم و صریح!بگم عاشق ایرانم،عاشق فرهنگم هستم و عاشق آینده کشورم،والبته نگران در این راه تنها نیستم،همسفری دارم با دردی مشترک که دوشادوش من حرکت می کند. پس می گم: ما آمده ایم تا حرفی بزنیم و نتیجه ای بگیریم.اومدیم به قافله ای از جوانان ایرانی بپیوندیم که به عشق ایران زندگی می کنند.مدت هاست که افسوس جوان های کشورمان را می خوریم جوانانی که دور از واقعیت نیستند،پنهان نیستند،در کنار ما و در زندگی ما حضور دارند. جوانان ایرانی که شرم دارند بگویند ایرانی هستیم و از فرهنگ و تاریخمان فاصله گرفته انداز اندیشه و اندیشه گرایی و معنا گرا.بر ماست بیداری هم وطنانمان،بیداری جوانانی که آینده ایرانمان چشم به آنهh دوخته. البته نه با سیاست ها و برنامه هایی که جز بیزاری آنان از فرهنگ و تاریخمان پیامد دیگری به دنبال ندارد. مدت هاست به این نتیجه رسیده ایم که جمع شدن عده ای ایران دوست و تاریخ دوست به دور هم و حرف های قلمبه سلمبه زدن و تایید کردن سودی ندارد. روز به روز جوانان ما از هویت خود بیشتر فاصله می گیرند. بر آنیم تا در این راه قدمی برداریم . در این راه چشم به یاری شما دوخته ایم.
درود
پنجشنبه یکم شهریور 1386 13:50
خدای بزرگ است اهورا مزدا...
کیش مهر مدت هاست به دنبال راهی می گردم که حرفهای آوا نشده ام را جمله کنم. مدت هاست که می خواهم بغض فروخورده ام را فریاد کنم. فریادی که نه کوتاه باشد نه خشمناک.فریادی که کودک از طنینش نمی هراسد. فریادی که قلب سکوت را ترانه می کند.فریادی که عشق را تداعی می کند. بله؛ عشق! ، تنها دلیلی که همه انسن ها رنج و سختی ها را تحمل می کنند؛ عشق به زندگی.عشقی که در افسانه ا آدم و حوا را ساکن زمین کرد. عشق و باور یکدیگر ای عشق همه بهانه از توست من خامشم این ترانه از توست این نخستین متن وبلاگ ماست. وبلاگی که آمده است عشق و مهر را طنین انداز کند. وبلاگی نه برای بیان درد بلکه برای فریاد عشق است. عشق ما به زندگی!. اگرچه شاید دیر آمده باشیم اما….. اما شیر آمدیم! آمدیم که بگوییم شناسنامه ما دوستی است. سخنمان نیکی دستنوشته ها مان مهربانی و کیش مان مهر است. مهر و نیکی ، تنها صفاتی که یک انسان می تواند آن را درک کند ایمان به انسان شبچراغ راه من بود تنها سلاح من در این میدان سخن بود. نیامده ایم از این تنها سلاحمان به تکرار استفاده کنیم. نیامده ایم شعر عاشقانه بخوانیم از دوست داشتن فرد سخن بگویم نیا مده ایم تفاوت هایمان را به رخ بکشیم. ما آمده ایم که بگوییم: بود کیش ما مهر دلدارها آمده ایم در این دنیای ماشینیسم در برابر قلب های یخ شده از عایق و چشمان بی روح شیشه ای در برابر این هوای تبخیر شده،عطر خوش مهر را پراکنده سازیم. ما آمدیم تا کیش مهر را بنیان نهیم. بلاگ کیش مهر برای همه شماست که زیبایی گل،افراشتگی سپیدار، صلابت البرز و بزرگی گندم را با قلبتان.تنها با قلبتان می فهمید. پرستش به مستی است در کیش مهر برون اند زین جرگه هوشیار ها
|
|