تبليغاتX
:::کیش مهر:::
سفرت به خیر اما... شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 14:20

یاران ، دوستان و همراهان کیش مهر

امروز با کمی تاثر این مطلب را می نگارم.

ما بنا به دلایلی مجبوربم وقفه ای کوتاه در نگارش مطالب کیش مهر داشته باشیم. بخاطر بازگشایی دانشگاه ها و مسائل مربوط به آن.اکنون که این متن را می نگارم مهرگان گرامی به سفر رفته و بازگشتش مدتی طول خواهد کشید. البته در طول این مدت از راه دور من را کمک خواهد کرد. برایش سفر خوبی آرزو می کنم و امیدوارم این دوری راهگشای راهی تازه باشد.

سفرت به خیر اما تو و دوستی خدا را

چو از این کویر وحشت به سلامتی گذستی

به شکوفه ها به باران ، برسان سلام مارا.....

کیش مهر با وقفه ای کوتاه احتمالا دو هفته ای بار دیگر به روز خواهد شد. اما اینبار مهرگان گرامی از راه دو من را حمایت خواهد کرد. برایش بهترین ها را آرزو می کنم.

به امید روزهای روشن

نگارش یافته توسط جاوید در بیست و چهارم شهریورماه ۱۳۸۶

 

نگارش یافته توسط جاوید و مهرگان | | |
نجوا دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 11:45

آه ای صدای زندانی

آیا شکوه یاس تو هرگز

از هیچ سوی این شب منفور

 نقبی به سوی نور نخواهد زد؟

آه ای صدای زندانی

آه ای آخرین صدای صدا ها...

 

فروغ فرخزاد

نگارش یافته توسط جاوید و مهرگان | | |
منم دختری از نژاد آریایی دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 11:44

دیشب اشک ریختم برای دختر بودنم برای دختر متولد شدنم.امشب برای اولین بار از جنسیتم متنفر شدم دیشب برای آریایی بودنم گریستم. برای واژه ای که معنایش کمرنگ شده.گریستم برای دختری از نژاد آریایی که روزبه روز تبدیل می شود به دختری از نژاد عرب!همانانی که فرهنگ و تاریخمان را نابود کردند همانانی که خداوند را به تمسخر گرفتند و روزبه روز  این صفت به من تزریق می شود.

آری تزریق میشود توسط پدرم!! پدری که فرزند نا اهل خود را به جرم نداشتن پدری صالح به دار می آویزد،پدری که فرزندان اهل فکر و اندشه خود را که معترض به تربیت پدر نا اهل اند تیر باران می کند و مرا از ترس برادران گنه کارم که خود مسبب تربیت آنان است در خانه حبس کرده!

و خواهران و برادرانم را که بی چون و چرا مطیع او شدند در آغوش سرد و بی روح خود نوازش می کند.

امشب گریستم اما نه برای آزادی های از دست رفته ام نه برای اینکه به جرم دختر بودن مرا حبس کرده اند برای خواهران و برادرانم. برای آنان که تنها ارزو یشان داشتن پدری مهربان بود که عاشقانه بر سر آنها دست نوازش بکشد وبه این جرم تیر باران شدند. گریستم برای خواهران و برادرانم که سرشتشان پاک بود برای آنان که رفتار بد پدر در دل آنان عقده شد و به دار آویخته شدند.آه که اگر پدر قدری مهربان بود...

اما من دختر 18 ساله سرکش در خود می سوزم.میدانم که قدرت پدر غیر قابل وصف است توان رویایی با آن را ندارم. در کنار اتاق کوچکم حبس شده ام ، روز ها ترک های دیوارش را می شمارم که روز به روز بیشتر می شود و شب ها از وحشت ویران شدن خانه با شکوهمان خواب به چشمانم نمی آید. آه که از کودکی آرزو داشتم معمار شوم،معمار شوم که ترک اتاقم را ترمیم کنم و اسمم را بر سنگریزه ای بنویسم ودر دیوار خانه جای دهم کنار سنگ های بزرگی که نیاکانم با عشق و تلاش و اندیشه بر روی هم قرار دادند و این خانه با شکوه را بنا کردند.افسوس که آن ترک اکنون به چندین ترک تبدیل شده و پدر مجالی برای معمار شدن من نمی دهد.

دلم گرفته!چند سالی است که در خانه با عظمت ما لبخندی و شادی و سعادتی نیست.کشتن فرزندان نا اهل برای پدر به تفریحی تبدیل شده که با آن احساس افتخار می کند و افتخار خود را به دوستان و آشنایان  و حتی فرزندان خود معرفی می کند و باد به غبغب می اندازد و می گوید "فرزندان من پاک دامن ترین و مطیع ترین فرزندان دنیا هستند آنان را طوری تربیت کر ده ام که در حضور من کلمه ای بر زبان نمی آورند آنان در همه حال پشتیبان من هستند" اما خبر ندارد مدت هاست فرزندان او عصیان کرده اند ، فریاد کشیده اند و بیدار شدند مدت هاست که پرده های خانمان را کنار زدیم، شکنجه های پدر را مدت هاست که همسایگان دوستان و دشمنان نظاره می کنند.

به دور از چشم پدرمان از نیاکانمان پرس و جو کرده ایم وبه آنان افتخار می کنیم دانسته ایم که پروردگارمان عقل رابه ما عطا کرد تا اختیار کنیم،دانسته ایم که پروردگار ما خود به ما آموخت که بگوییم من عصیان می کنم پس هستم، من فکر می کنم پس هستم. نشان خواهیم داد که عصر زور و جبر به پایان رسیده و نخواهد توانست در مقابل اندیشه و فکر خدادادیمان مقاومت کند.

نگارش یافته توسط جاوید و مهرگان | | |
ساخت آبراه سوئز به فرمان داریوش بزرگ شنبه هفدهم شهریور 1386 11:49

بیشینه عمیق و کهن مهندسی ایرانیان باستان, با مشاهده ابنیه بر جای مانده از زمان هخامنشیان و پارتیان و ساسانیان در مناطق مختلف بخوبی نمایان است.از جمله دستاوردهای مهم به جای مانده از زمان هخامنشیان ایجادآبراهی جهانی به سرپرستی مهندس (( ارتاخه )) هخامنشی است که به فرمان داریوش بزر انجام گرفت و افتخار آن برای همیشه به ما ایرانیان تعلق دارد.

داریوش بزرگ با  توجه به اهمیت فراوان راههای آبی (به ویژه بین ایران و مصر ) و با هدف نظامی , در قرن دوازدهم ق.ه دستور داد تا آبراهی میان دریای سرخ و دریای مدیترانه از راه نیل ایجاد شود.در این صورت کشتیهای ایرانی می توانستند از آن آبراه به راحتی عبور کنند و راه کوتاهی بین ایران و مصر از طریق دریا ایجاد می شد. این آبراه امروزه به سوئز مشهور است.

به یادبود این کار بزررگ به دستور داریوش , لوحی سنگی با خطوط میخی پارسی و عیلامی و مصری در نزدیکی آبراه نصب شد. در بخشی از این کتیبه آمده است :

" من پارسی ام و به وسیله پارسیان , مصر را گرفتم. امر کردم این آبراه را بکنند از رود نیل که در مصر جاری است تا دریایی که از پارس بدان روند و کشتیها از مصر با این آبراه به سوی ایران روان شدند , چنانکه اراده من بود."

                                           

                                      با تشکر از دوستان در وبلاگ  

wWw.kohandiyaran.blogfa.com

 

نگارش یافته توسط جاوید و مهرگان | | |
اهورامزدا پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 19:49

 

نام خداوند يكتا در دين زرتشتي «اهورامزدا» است.
واژه اهورامزدا به معني «هستي بخش بزرگ دانا» است.
زرتشتيان اهورامزدا را تواناترين، زيباترين و مهربان‌ترين موجود ازلي و ابدي مي‌دانند كه داراي فروغ و انديشه رسا و شهرياري همه هستي است. او فروتني و كمال را به نحوي نيستي‌ناپذير داراست، يكتايي اهورامزدا در سرودهاي زرتشت و در سراسر اوستا انكارناپذير است. هيچ نيرويي در برابر او ايستادگي ندارد و آفرينش جهان، انسان و همه ويژگي‌هاي زندگي از نيروي اوست.
اهورامزدا در سرودهای زرتشتی به عنوان يك دوست ياد مي‌شود. زرتشت روحاني آزاده‌اي است كه آرزو دارد اهورامزدا را ببيند، با او هم سخن شود و با او يكي شود.
فروزه‌هاي اهورمزدا يا ويژگي‌هاي آن سرور هستي عبارتند از: نيك‌انديشي، راستي و هنجار، قدرت و شهرياري، مهرو فروتني، كمال و رسايي و جاوداني.
در دين‌هاي ديگر ايراني كه از اسطوره‌هاي كهن هند و ايراني سرچشمه گرفته‌است، نام اهورامزدا يافته‌مي‌شود. در اين‌گونه باورها كه تا حدودي دو عنصر اسطوره‌اي در مقابل هم قرار مي‌گيرند، اين تشابه اسمي كه در ساير اديان ايراني كاربرد يافته، نبايد با اعتقاد به اهورامزدا در دين زرتشتي اشتباه گرفته‌شود. مثلاً در اسطوره زروان مي‌بينيم كه اورمزد و اهريمن در اثر هزار سال نماز و قرباني به وسيله زروان كه يك خداي اسطوره‌اي هند و ايراني است، زاييده مي‌شوند.

 

با سپاس از دوستان در وبسایت انجمن زرتشتیان تهران


 

 

نگارش یافته توسط جاوید و مهرگان | | |
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 19:29

بندم اگر چه خود بر پای نیست

سوز سرودن اسیران با من است

و امیدی خود به رهاییم ار نیست

دستی هست که اشک چشمانم را می سترد

و نویدی خود اگر نیست

تسلایی هست

چرا که مرا

 میراث محنت روزگاران

تنها تسلای عشقی است

که شاهین ترازو را

به جانب کفه ی فردا

خم میکند/-

                                                   

احمد شاملو

 

نگارش یافته توسط جاوید و مهرگان | | |
ایران سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 14:36
ایران ایران خواهد ماند و نخواهد مرد.ایران در نظر من چونان سنگ خارایی است که موج های دریا آن را به ژرفا رانده اند. انقلاب های جوی آن را به خشکی انداخته اند .رودی آن را با خود برده و فرسوده کرده است.تیزی های آن را گرفته و خراش های بسیاری بر آن وارد آورده ولی این "سنگ خارا"پیوسته همان است که بود. اینک در اواسط دره ای بایر آرمیده است.زمانی که اوضاع بر وفق مراد باشد آن سنگ خارا گردش خود را از سر خواهد گرفت.

                                                                                                             کنت دوگوبینو

                                                 بر گرفته از وبلاگ

                                     http://rouznamak.blogfa.com/

                                                  

 

 

 

 

                                            

                                  

                                               

 

نگارش یافته توسط جاوید و مهرگان | | |
آیا می دانید؟ دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 2:23

تندیش شیر طلایی متعلق به زمان داریوش

 

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ايرانيان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني.
آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند .
آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبير بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است .
آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد .
آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد .
آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .
آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت ، ساخته شد .
آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد .
آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اينکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود .
آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهي برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره )
را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .
آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )
آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان 518 - 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد .
آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد ..

 

 

منبع : حزب پان ایرانیست

نگارش یافته توسط جاوید و مهرگان | | |
ترانه ای زیبا به یاد ایران شنبه دهم شهریور 1386 23:23

قلب من یادگار محبت شماست
چشم من با نگاه شما چه آشناست
دست من معدن مهربانی است وعشق
میخک نقره ای یادگار لحظه هاست

یاد ایران بخیر  یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر
خاک پرصلابتم
درد من بی کسی است خاک ایران که نیست
ذره ای بی ثمر در نهایتم

من اگر خسته ام خالی از سیاهیم
بر زبان بسته ام در دل رهاییم
قصه هایم پراز روزگار کودکی است
تشنه ی وصل و بیگانه با جداییم

یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر
خاک پرصلابتم
درد من بی کسی است خاک ایران که نیست
ذره ای بی ثمر در نهایتم

با من ای هم وطن سخن مرا بگوی
درد دل هر سخن هدف مرا بجوی
حرف ما را ببر به سراسر جهان
ما که جان میدهیم به بهای آبرو

یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر
خاک پرصلابتم
درد من بی کسی است خاک ایران که نیست
ذره ای بی ثمر در نهایتم

گربه من بنگری به ستاره می رسی
من همان میخکم که شکسته ام بسی
چون زمین مانده در حسرت نهال تو
دست من را بگیر رهسپار خانه شو

یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر
خاک پرصلابتم
درد من بی کسی است خاک ایران که نیست
ذره ای بی ثمر در نهایتم

ٌصحبت من هنوز از زمان روشنی است
از زمانی که در ذهن خانه ماندنی است
ما در این رهگذر رهرو شبانه ایم
بی کس این جا به بر رهروان خانه ایم

یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر یاد ایران بخیر
خاک پرصلابتم
درد من بی کسی است خاک ایران که نیست
ذره ای بی ثمر در نهایتم

 

                    زنده یاد فریدون فرخزاد

 


نگارش یافته توسط جاوید و مهرگان | | |
شنبه دهم شهریور 1386 15:19

وقتی عقیده عقده خوانده میشود

و نور چراغ در آب ٬ مهتاب

    تلقی

و متانت زمین

زیر برف یخ میزند

نان از یتیم می دزدیم

و می فهمیم

دزد اشتباه چاپی درد است!

 

نگارش یافته توسط جاوید و مهرگان | | |
متن منشور آزادی( حقوق بشر) کوروش بزرگ شنبه دهم شهریور 1386 0:45

نوید حقوق بشر کورش در قرنی که جهان برای دستیابی به صلحی پایدار هنوز دست و پا میزند:

اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد

دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد

من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .

من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،

و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .

من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است
و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران

من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .

و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند

نگارش یافته توسط جاوید و مهرگان | | |
به یاد پاسارگاد شنبه دهم شهریور 1386 0:37

 

سینه ام را سپر تیر بلا میسازم
تا که این دشمن بدخواه بداند
هدفش سینهء بیچاره منیست
که نه در جبههء جنگ و نه در بستر صلح
بلکه در وقت نماز
مسجد و قبله و مهراب و دعایش
وطنش ایران است



نسوزون ای نا مسلمون
نسوزون این خونه رو
نزن آتیش نکن ویرون
نسوزون این لونه رو
نســـوزون نســـوزون نســـوزون
ای نا مسلمون نسوزون
بی دین و ایمون نسوزون


زن و مرد خسته و غمگین
زمینا از خونا رنگین
تو هنوز تشنهء خونی
به خیالت که میمونی
نســـــوزون
نسوزون ای نا مسلمون نسوزون
بی دین و ایمون نسوزون


به خدایی که تو با اسم نبیش
همه ملت رو به ذلت میبری
ای سیه کاری که با خون همه
وضو میگیری و لذت میبری
میهن ما رو نسوزون
این تن ما رو نسوزون


نسوزون ای نا مسلمون
نسوزون این خونه رو
نزن آتیش نکن ویرون
نسوزون این لونه رو
نســـوزون نســـوزون نســـوزون
ای نا مسلمون نسوزون
بی دین و ایمون نسوزون

زن و مرد خسته و غمگین
زمینا از خونا رنگین
تو هنوز تشنهء خونی
به خیالت که میمونی
نســـــوزون
نسوزون ای نا مسلمون نسوزون
بی دین و ایمون نسوزون

به خدایی که تو با اسم نبیش
همه ملت رو به ذلت میبری
ای سیه کاری که با خون همه
وضو میگیری و لذت میبری
میهن ما رو نسوزون
این تن ما رو نسوزون
ای نا مسلمون نسوزون
بی دین و ایمون نسوزون

ترانه ای از آقای ضیا

با سپاس از IRANSONG.com

نگارش یافته توسط جاوید و مهرگان | | |
یک واقعیت جالب!!! جمعه نهم شهریور 1386 13:37

یك نمونه دیگر از ارزشهای ایرانی كه خود ما آنرا نمی شناسیم رداي فارغ التحصيلي است. لابد تا به حال شما هم دیده اید وقتی یك دانشجو در دانشگاههای خارج می خواهد مدرك دكترای خود را بگیرد، یك لباس بلند مشكی به تن او می كنند و یك كلاه چهارگوش كه از یك گوشه آن یك منگوله آویزان است بر سر او می گذارند و بعد او لوح فارغ التحصیلی را می خواند. هنگامي كه از ما سوال مي شود كه این لباس و كلاه چیست؟ پاسخ مي دهیم این لباس شیطونك است كه اینها تنشان می كنند! اما هنگامي كه از يك اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی سوال شود این لباس چیست كه شما تن فارغ التحصیلانتان می كنید؟ می گویند ما به احترام «آوی سنت» (پور سینا) پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین می پوشیم. آنها به احترام «آوی سنت» كه همان «ابن سینا»ی ماست كه لباس بلند رداگونه می پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود می كنند. آن كلاه هم نشانه همان دستار است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دستار آویزان می كردیم و به دوش می انداختیم. در اروپا و آمریكا علامت یك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سینا می گذارند، ولی ما خودمان نمی دانیم. باورتان می شود؟

 

                                               با تشکر از دوستان در وبلاگ

                                         http://persia777.blogfa.com/

 

 

نگارش یافته توسط جاوید و مهرگان | | |
بیا با ما بگو پاینده ایران چهارشنبه هفتم شهریور 1386 21:19

همه جای ایران یعنی وطن

 

شبی دل بود و دلدار خردمند /دل از دیدار دلبر شاد و خرسند

که با بانگ بنان و نام ایران /دو چشمم شد ز شور عشق گریان

چو دلبر شور اشک شوق را دید /به شیرینی ز من مستانه پرسید

بگو جانا که مفهوم وطن چیست /که بی مهرش دلی گر هست دل نیست

به زیر پرچم ایران نشستیم /ودر را جز به روی عشق بستیم

به یمن عشق در ناب سفتیم/ودر وصف وطن اینگونه گفتیم

وطن یعنی درختی ریشه در خاک /اصیل و سالم و پر بهره و پاک

وطن خاکی سراسر افتخار است/که از جمشید و از کی یادگار است

وطن یعنی سرود پاک بودن /نگهبان تمام خاک بودن

وطن یعنی نژاد آریایی/نجابت مهرورزی باصفایی

وطن یعنی سرود رقص آتش/به استقبال نوروز فره وش

وطن خاک اشو زرتشت جاوید /که دل را می برد تا اوج خورشید

وطن یعنی اوستا خواندن دل/به آیین اهورا ماندن دل

وطن شوش و چغازنبیل و کارون/ارس زاینده رود و موج جیهون

وطن تیر و کمان آرش ماست/سیاوش های غرق آتش ماست

وطن فردوسی و شهنامه اوست /که ایران زنده از هنگامه ی اوست

وطن آوای رخش و بانگ شبدیز /خروش رستم و گلبانگ پرویز

وطن شیرین خسرو پرور ماست /صدای تیشه افسونگر ماست

وطن چنگ است بر چنگ نکیسا/ سرود باربدها خسرو آسا

وطن نقش و نگار تخت جمشید /شکوه روزگار تخت جمشید

وطن را لاله های سرنگون است /ز یاد آریو برزن غرق خون است

وطن منشور آزادی کوروش /شکوه جوشش خون سیاوش

وطن خرم ز دین بابک پاک / که رنگین شد ز خونش چهره خاک

وطن یعقوب لیث آرد پدیدار / ویا نادر شه پیروز افشار

به یک روزش طلوع مازیار است / دگر روزش ابومسلم بکار است

وطن یعنی دو دست پینه بسته /به پای دار قالی ها نشسته

وطن یعنی هنر یعنی ظرافت / نقوش فرش در اوج لطافت

وطن در هی هی چوپان کرد است /که دل را تا بهشت عشق برده است

وطن یعنی تفنگ بختیاری /غرور ملی و دشمن شکاری

وطن یعنی بلوچ با صلابت /دلی عاشق نگاهی با مهابت

وطن یعنی خروش شروه خوانی / زخاک پاک میهن دیده بانی

وطن یعنی بلندای دماوند /ز قهر ملتش ضحاک در بند

وطن یعنی سهند سر فرازی/چنان ستارخانش پاک بازی

وطن یعنی سخن یعنی خراسان/سرای جاودان عشق و عرفان

وطن گلواژه های شعر خیام/پیام پر فروغ پیر بسطام

وطن یعنی کمال و الملک و عطار/یکی نقاش و آن یک محو دیدار


در این میهن دو سیمرغ است در سیر/ یکی شهنامه دیگر منطق الطیر

یکی من را ز دشمن می رهاند /یکی دل را به دلبر می رساند

خراسان است و نسل سربداران /زجان بگذشتگان در راه ایران

وطن خون دل عین القضات است /نیایش نامه پیر هرات است

وطن یعنی شفا قانون اشارت/خرد بنشسته در قلب عبارت

نظامی خوش سرود آن پیر کامل /زمین باشد تن و ایران ما دل

وطن آوای جان شاعر ماست/ صدای تار بابا طاهر ماست

اگر چه قلب طاهر را شکستند / و دستش را به مکر و حیله بستند

ولی ماییم و شعر سبز دلدار /دو بیت طاهر و هیهات بسیار

وطن یعنی تو گنجینه راز /تفعل از لسان الغیب شیراز

وطن آوای جان می پرستان /سخن از بوستان و از گلستان

وطن دارد سرود مثنوی را /زلال عشق پاک معنوی را

تو دانی مولوی از عشق لبریز /نشد جز با نگاه شمس تبریز

مرا نقش وطن در جان جان است /همان نقشی که در نقش جهان است

وطن یعنی سرود مهربانی/وطن یعنی شکوه همزبانی

وطن یعنی درفش کاویانی/سپید و سرخ و سبزی جاودانی

به پشت شیر خورشیدی درخشان/نشان قدرت و فرهنگ ایران

زعطر خاک وطن گر شوی مست /کویر لوت ایران هم عزیز است

وطن دارالفنون میرزا تقی خان/شهید سرفراز فین کاشان

وطن یعنی بهارستان مصدق/حضوری بی ریا چون صبح صادق

زخاک پاک ما پروین بخیزد/بهار آن یار مهر آیین بخیزد

که از جان ناله با مرغ سحر کرد /دل شوریده را زیر و زبر کرد

وطن یعنی صدای شعر نیما / طنین جان فضای موج دریا

ز دریای وطن خیزد همی در/چو آژیر و چو دریادار بایندر

وطن یعنی خزر صیاد جنگل/خلیج فارس رقص نور مشعل

وطن یعنی تجلی گاه ملت/حضور زنده ی آگاه ملت

وطن یعنی دیار عشق و امید/دیار ماندگار نسل خورشید

کنون ای هم وطن ای جان جانان/ بیا با ما بگو پاینده ایران


استاد مصطفی بادکوبه ای

نگارش یافته توسط جاوید و مهرگان | | |
کاوه آهنگر چهارشنبه هفتم شهریور 1386 16:46
شما با شنيدن نام آهنگر بياد چه چيز می افتيد؟ چه کيفيتی در ذهنتان جان می گيريد؟ و در آخر، اين آهنگر قديمی که ما اينهمه از آن می شنويم و در کتابها ازو می خوانيم؛کيست؟ براستی کيست! او با چرم و سندانش در کجای تاريخ و فرهنگ ما يا بهتر بگويم تاريخ فرهنگی ما ايستاده است. چه ميکند و چرا هنوز پس از هزاران سال هنوز نمرده است! اما نخست٬ بهترست از پيشه ی آهنگران ياد کنيم.
 
آهنگر، قهرمانيست «تمدن ساز» که رسالت بزرگی همچون بازسازی کاينات؛ سازماندهی دوباره ی دنيا و افشای اسرار فرهنگ بر آدميان را بر عهده دارد. او هميشه-قهرمانيست که دقيقا ميداند کی و کجا بميدان بيايد و ضد قهرمان دوران را از بيشه بدر کند. ايرانيان از آنجا که همه و همه شان ذهن تاريخی دارند و تاريخ را ميفهمند٬ کاوه ی (آهنگر) را دوست ميدارند و ميشناسند و البته تحسينش ميکنند. آهنگر با نقش استوره ای خود که با (چيرگی بر آتش) آغازش کرد و در سراسر دنيا اين تجربه ی بنيادين بشر را در «چيرگی و از آن خود کردن يک نيروی برون انسانی و مقدس» گستراند قابل احترام است. و نزد کسانيکه آتش پديده ايست سپندينه و ايزدی ؛ چه بسا ارزش و احترامش نيز بيشتر است. قدرت «تغيير» و تبديل  که در هر شعله ی آتش نهفته است از سوی فرهنگ های گونه گون و بويژه گل سرسبد همه ی آنها ايران؛ بعنوان عاملی برای همه گونه پاکسازی مورد «شناسايي» و احترام قرار گرفت. از سوی ديگر؛ کاوه ی آهنگر هميشه دمخور با آتش و برافروزنده ی هميشگی آن و از سوی ديگر کنترل کننده ی آنست. آتشی که خدايان از آن بر خاسته اند.آتش سپند؛ آتش افشاگر؛ آتش گناهسوز پاک کننده؛ دگرگونساز و اعتلا بخش.آنکه «آزمون آتش» را از سر ميگذراند و خويشتن را به شعله های فروزانش ميسپارد؛ ديگر فردی همانند سايرين نخواهد بود. او ديگر تمام وجود خود را بسوختن داده است . پس ديگر هيچ آتش و اژدهايی بر او کارگر نخواهد افتاد و تنها هموست که توان دارد تا جام و تخت ربوده شده را از اهريمن باز ستاند. از همان زمانها بود که آهنگر ماهيت آتشين يافت. کسيکه بسبب ماهيت و کيفيت حرفه ی ويژه خود نقشی اجتماعی را متناسب با آتش نيز دريافت می دارد. براستی چرا هيچکس ديگری بجز او نبود تا بتواند «شعله بکشد» و غريوش پوستين «شاه دروغين» را پاره کند؟! از سوی ديگر آن آتش روشنی بخش که در دل تاريکی ها و در دکان او می سوخت نويد گر يک روشنايی نيز بود. چيزی که ميتواند همه ی چشمها و هوشها را بخود مشغول دارد. تا بتواند وظيفه ی انتشار نور را به اعماق تاريکی ها به انجام رساند. سر انجام؛ آهنگر-قهرمان ما با قدرت دستان و نگاههای خيره بر آهن گداخته ؛ همچنان ضربات آهنگينی را بر پيکر «پولاد زمان» فرود می آورد . او آهسته و پيوسته کار ميکند و آهن گداخته که نماد «طبيعت» ست تسليم ضرباهنگ آهنگر ميگردد. بهر روی؛ آهنگر همچون نخستين و تنهاترين عامل «دگرديسی ارادی اشياع و زنده گان» بديده ميآيد . يا که شايد همچون نيای پيشين و دوردست پيشه وران و رزمندگان؟!.. آری ؛ همانها که نه تنها راز زندگی روزانه که «قدرت مرگ و نابودي» و «راز زايش چيزهای خوب» را در اختيار دارند.
نگارش یافته توسط جاوید و مهرگان | | |
نیم نگاهی به درفش کاویانی سه شنبه ششم شهریور 1386 0:40

درفش کاویانی، درفش کاویان، درفش کابیان، درفش کافیان، درفش کاوان، اختر کاویانی، علم فریدون، درفش معروف ایران از عهد قدیم تا پایان ساسانیان که به گفتهء مورخین هزار هزار (یک میلیون) سکهء طلا ارزش داشته است.

نخستین اشاره در تاریخ اساتیر ایران به وجود پرچم، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آژی دهاگ (ضحاک) بر می‌گردد. در آن هنگام کاوه برای آن که مردم را علیه ضحاک بشوراند، پیش بند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبید و فریدون را بر تخت شاهی نشانید

فریدون نیز پس از آن فرمان داد تا پاره چرم پیش بند کاوه را با دیباهای زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهی خواند و بدین سان درفش کاویان پدید آمد.

محمد بن جریر طبری در کتاب تاریخ خود به نام الامم یران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه‌ای ویژه بر روی آن وجود داشته باشد. درفش کاویان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاریخ تا پیش از حمله اعراب به ایران، بویژه در زمان ساسانیان و هخامنشیان پرچم ملی و نظامی ایران را درفش کاویان می‌‌گفتند.و الملوک مینویسد: درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده، به درازای دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است ۶۰ سانتی متر به حساب آوریم، تقریباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول می‌شود.

به روایت اکثر کتب تاریخی، درفش کاویان زمان ساسانیان از پوست شیر یا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوری بر روی آن باشد. هر پادشاهی که به قدرت می‌‌رسید تعدادی جواهر بر آن می‌‌افزود. به هنگام حمله اعراب به ایران، در جنگی که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاویان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور «بهارستان» نزد عمر بن الخطاب خلیفه مسلمانان، بردند وی از بسیاری گوهرها، دُرها و جواهراتی که به درفش آویخته شده بود دچار شگفتی شد و به نوشته فضل الله حسینی قزوینی در کتاب المعجم: « امیر المومنین سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانیدند »

با سپاس از دوستان در سایت ویکی پدیا

نگارش یافته توسط جاوید و مهرگان | | |
شادباشی برای پارسیان یکشنبه چهارم شهریور 1386 15:11

جشن شهریورگان

بزرگداشت مهر و نیکی برای پارسیان سراسر ایران زمین خجسته باد

 

از طرف جاوید و مهرگان 

نگارش یافته توسط جاوید و مهرگان | | |
نبرد نابرابر پارسیان و تازیان یکشنبه چهارم شهریور 1386 1:34

 

اثر تاریخی آرامگاه فیروزان (ابولولو) مظهر مقاومت ایرانیان در دوران تجاوز اعراب به ، به سفارش کشورهای عربی ویران خواهد شد.

 

مقبره فیروزان که در بین عوام به عنوان  مقبره امامزاده ابولولو  مشهور است و در شهر کاشان از استان اصفهان قرار دارد به دستور حکومت اسلامی ویران می شود.  روز سه شنبه بیست و ششم ژوئن جمعیت کثیری از ایرانیان در مقابل فرمانداری اجتماع کرده و به تخریب یکی از میراث های تاریخی ایران اعتراض کردند.  اثری که در واقع نماد مقاومت ایرانیان در برابر مهاجمان عرب در قرن هفتم میلادی بوده است.  برخی نیز او را یکی از بزرگان شیعه و صوفی گری می دانند.

آرامگاه ابولولو آرامگاه سرباز گمنام یا به نامی است که برای نجات ایران با اعراب مهاجم جنگید

مدت هاست که شایعه ویران کردن آرامگاه فیروزان یا ابولولو در ایران بگوش میرسد .  این شایعه در 2-3 هفته پیش با بستن درهای آرامگاه به روی بازدیدکنندگان و توریست ها جدی تر شد و اکنون که مرکز پژوهش های باستانشناسی وابسته به مدرسیه مطالعات شرقی دانشگاه لندن رسما اعلام کرده که دولت ایران قصد ویران کردن این اثر تاریخی و باستانی را دارد، میشود قبول کرد که بار دیگر سازمان میراث فرهنگی ایران و دولت وقت دست به  تخریبی کاملا عمدی زده است.. این تخریب این بار به سفارش کشورهای عربی است.  آنگونه که مرکز پژوهش های دانشگاه لندن میگوید، دولت ایران پس از مذاکراتی که با نمایندگان کشورهای عربی در گردهم آئی (دوها)  داشته قبول کرده که به خواست آن ها این اثر تاریخی و ملی ما را ویران کند.

مقبره فیروزان که در بین راه کاشان به شهر فین واقع است شامل یک حیاط، یک ورودیه، یک گنبد مخروطی با کاشیکاری فیروزه ای و سقف های نقاشی شده است.   تاریخ اصلی ساختن بنا مشخص نیست اما میدانیم که در نیمه دوم قرن چهاردهم کاملا " بازسازی شده و سنگ قبر جدیدی نیز بر روی مزار او قرار داده شده است.

راستش اصلاً نمیدونم چی بگم اما این یکی از هزاران لطف هایی است که دولتمردان ما روزانه در حق آثار باستانی و تاریخمان می کنند.این موضوع چیز تازه ای نیست. اما سوال این است که آیا کاری از دست ما جوانان ساخته است؟

 

 

نگارش یافته توسط جاوید و مهرگان | | |
ویران مکن شنبه سوم شهریور 1386 12:18

ویران مکن

هان خورشید مرا ویران مکن

نور امید مرا ویران مکن


سروها را ریشه کن کردی دریغ

سایه ی بید مرا ویران مکن


بر درفشی که ز پای انداختی

شیر و خورشید مرا ویران مکن


نقشه می بوسم بجای خاک خویش

بوسه ی عید مرا ویران مکن


من به دیداری خوشم از راه دور

دولت دید مرا ویران مکن


آب بر گور نیاکانم مبند

کاخ جاوید مرا ویران مکن


آبروی آب را این سان مریز

مهر و ناهید مرا ویران مکن


بشکن این سد هراس انگیز را

تخت جمشید مرا ویران مکن

با تشکر از پارسه گرامی در وبلاگ من یک ایرنیم

http://samantha.blogfa.com/

 

نگارش یافته توسط جاوید و مهرگان | | |
می دانی من ایرانیم شنبه سوم شهریور 1386 11:57

 چشم مخملی من
شکوه آینده
امروز
این عشق ماست ، عشق به مردم
بگذار
درفش سرخ
زیبایی ترا بستایم
من کور نیستم
 باید ترا بستایم می دانم
 اما کجاست
جای دیدن تو
وقتی که هم وطنم بررده
و خاک خوب ترا جراحی می کنند
باید که خاک من
از خون من
بنا گردد
بنای آزادی
بی مرگ و خون
کی میسر شد ؟
پیکار می کنم
می میرم
 این است عشق من
می دانی
من ایرانی ام 

زنده یاد خسرو گلسرخی

با تشکر از دوستان در سایت کانون تاریخ ایران

http://www.irhc.blogsky.com/

نگارش یافته توسط جاوید و مهرگان | | |
به بهانه جشن شهریورگان شنبه سوم شهریور 1386 0:29

       فرخنده باد بر ایرانیان نیک اندیش این جشن بزرگ پارسی

 

 شهريور روز از شهريور ماه مي باشد که روز چهارم ماه است (به تقويم هجري۳۰امردادماه) و به نام امشاسپند تواناي خشترا يا شهريور مي باشد جشن شهريورگان است .
چنانکه گفته شد اين فرشته مظهر سلطنت آسماني و قدرت رحماني است و هميشه خواهان فر و بزرگي و نيرومندي مي باشد در جهان مادي نگهبان زر و سيم و فلزات ديگر و دستگير بينوايان و فرشته رحم ومروت است پادشاهان دادگر در تحت و حمايت اين فرشته مقتدر هستند نظر به همين صفات پاک است که ايرانيان قديم اين روز را جشن مي گرفتند و بفقرا احسان و اطعام مي نمودند چون اين جشن بپادشاهان دادگر بستگي دارد که نماينده سلطنت آسماني هستند لذا معمولا در اين جشن بايد بحضور پادشاهان بروند و شادباش بگويند.ابوريحان در صفحه ۲۵۱ترجمه آثار و الباقيه مي نويسد ((شهريور ماه روز چهارم آن شهريور روز است و آن به مناسبت توافق دو اسم جشن مي باشد و آنرا شهريورگان گويند . معني شهريور دوستي و آرزو است شهريور فرشته ايست که بجواهر هفتگانه از قبيل طلا و نقره و ديگر فلزات که برقراري صنعت و دوام دنيا و مردم بآنها بستگي دارد موکل است ))براي جشن شهريورگان از دو گونه ديگر مي توان برتري قائل شد اول اينکه در اين ماه محصولات کشت و زرع جمع آوري مي شود و چون معمولا براي بدست آوردن نتيجه هر کاري جشن و شادي لازم است لذا شهريورگان بمناسبت نتيجه گرفتن از نعمت کشت و کار و بدست آوردن محصولات بخصوص براي کشاورزان بهترين جشن وشادي است و در واقع جشن سر خرمن مي باشد .دوم اينکه در اين ماه پاييزه کاري شروع مي شود و چون معمولا هر کار نيکي را با شادي بايد آغاز کرد از اين لحاظ جشن شهريورگان را مي توان آغاز فصل جديد ديگري از هنگام کشت و زرع دانست و آنرا مورد احترام قرار داد با دلايلي که ذکر شد جشن شهريورگان بخصوص براي کشاورزان از لحاظ جمع آوري محصول و بدست آوردن خرمن و همچنين از نقطه نظر شروع بکار پاييزه بهترين جشن و شادماني است و بهمين جهت است که نسبت به آن احترام زيادي قائل هستند و با شادي فراوان مراسم آنرا بجاي مي آورند.پس دوستان گرامي در کنار شادي هاي خود نيازمندان را فراموش نکنيد هر چند که در قلمرو پر گوهر ايران زمين نبايد نيازمندي معنايي داشته باشد اما صد افسوس!..... بگذريم. هميشه ايراني باشي                                                                         

 

بر گرفته از سایت امرداد

 

نگارش یافته توسط جاوید و مهرگان | | |
اتودی درقرمز لاکی ذهن پنجشنبه یکم شهریور 1386 14:3

اتودی در قرمز لاکی ذهن

خیلی تلاش کردم،خیلی خط زدم و دوباره نوشتم،قلمبه سلمبه نوشتم و پاره کردم.یک عالمه فکر کردم که با چه لحن سنگین و فخیمی باید هدف از ایجاد این وبلاگ رو برای دوستان جدیدم توضیح بدم،با چه لحنی بگم من و دوستم برای چی این کار رو شروع کردیم. تا حالا زیاد نوشتم اما برای خودم،برای سبکی دل و مغزم. اما حالا می خوام بگم که حس می کنم وظیفه ای دارم،وظیفه ای که به عنوان نوع انسان بر دوشم گذاشته شده.خلاصه به این نتیجه رسیدم که این حرف رو از ته دل بزنم پشت کلمات قایمش نکنم راحت بگم،ساده بگم و صریح!بگم عاشق ایرانم،عاشق فرهنگم هستم و عاشق آینده کشورم،والبته نگران در این راه تنها نیستم،همسفری دارم با دردی مشترک که دوشادوش من حرکت می کند. پس می گم: ما آمده ایم تا حرفی بزنیم و نتیجه ای بگیریم.اومدیم به قافله ای از جوانان ایرانی بپیوندیم که به عشق ایران زندگی می کنند.مدت هاست که افسوس جوان های کشورمان را می خوریم جوانانی که دور از واقعیت نیستند،پنهان نیستند،در کنار ما و در زندگی ما حضور دارند. جوانان ایرانی که شرم دارند بگویند ایرانی هستیم و از فرهنگ و تاریخمان فاصله گرفته انداز اندیشه و اندیشه گرایی و معنا گرا.بر ماست بیداری هم وطنانمان،بیداری جوانانی که آینده ایرانمان چشم به آنهh دوخته. البته نه با سیاست ها و برنامه هایی که جز بیزاری آنان از فرهنگ و تاریخمان پیامد دیگری به دنبال ندارد. مدت هاست به این نتیجه رسیده ایم که جمع شدن عده ای ایران دوست و تاریخ دوست به دور هم و حرف های قلمبه سلمبه زدن و تایید کردن سودی ندارد. روز به روز جوانان ما از هویت خود بیشتر فاصله می گیرند. بر آنیم تا در این راه قدمی برداریم . در این راه چشم به یاری شما دوخته ایم.

نگارش یافته توسط جاوید و مهرگان | | |
درود پنجشنبه یکم شهریور 1386 13:50

خدای بزرگ است اهورا مزدا...

 

کیش مهر

 

مدت هاست به دنبال راهی می گردم که حرفهای آوا نشده ام را جمله کنم. مدت هاست که می خواهم بغض فروخورده ام را فریاد کنم. فریادی که نه کوتاه باشد نه خشمناک.فریادی که کودک از طنینش نمی هراسد. فریادی که قلب سکوت را ترانه   می کند.فریادی که عشق را تداعی می کند. بله؛ عشق! ، تنها  دلیلی که همه انسن ها رنج و سختی ها را تحمل می کنند؛ عشق به زندگی.عشقی که در افسانه ا آدم و حوا را ساکن زمین کرد. عشق و باور یکدیگر

 

           ای عشق همه بهانه از توست

                                            من خامشم این ترانه از توست

 

این نخستین متن وبلاگ ماست. وبلاگی که آمده است عشق و مهر را طنین انداز کند. وبلاگی نه برای بیان درد بلکه برای فریاد عشق است. عشق ما به زندگی!. اگرچه شاید دیر آمده باشیم اما….. اما شیر آمدیم!

آمدیم که بگوییم شناسنامه ما دوستی است. سخنمان نیکی دستنوشته ها مان مهربانی و کیش مان مهر است. مهر و نیکی ، تنها صفاتی که یک انسان می تواند آن را درک کند

   

      ایمان به انسان شبچراغ راه من بود

                                         تنها سلاح من در این میدان سخن بود.

 

نیامده ایم از این تنها سلاحمان به تکرار استفاده کنیم. نیامده ایم شعر عاشقانه بخوانیم  از دوست داشتن فرد سخن بگویم نیا مده ایم تفاوت هایمان را به رخ بکشیم. ما آمده ایم که بگوییم:

                               بود کیش ما مهر دلدارها

 

آمده ایم در این دنیای ماشینیسم در برابر قلب های یخ شده از عایق و چشمان بی روح شیشه ای در برابر این هوای تبخیر شده،عطر خوش مهر را پراکنده سازیم. ما آمدیم تا کیش مهر را بنیان نهیم.

بلاگ کیش مهر برای همه شماست که زیبایی گل،افراشتگی سپیدار، صلابت البرز و بزرگی گندم را با قلبتان.تنها با قلبتان می فهمید.

 

پرستش به مستی است در کیش مهر                      برون اند زین جرگه هوشیار ها

 

نگارش یافته توسط جاوید و مهرگان | | |